على اكبر دهخدا
1396
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : آهوى ناگرفته . . . ، شود . ماهيرا نميخواهى دمش را بگير . نظير : لقمهء سر سيريست ، ماهى را هر وقت از آب بگيرى تازه است . ماهى ماهى را خورد ماهيخوار هر دو را . از شاهد صادق . ماهى و ماست ! عزرائيل ميگويد باز تقصير ماست ؟ نظير : لا تأكل السمك و تشرب اللبن . ماهيى با آب عاصى كى شود پس كلوخ خشك در جو كى بود . . . ) مولوى . ما يزع الله بالسلطان اكثر مما يزع بالقرآن عثمان بن عفان . ما يضمن بضحيحه يضمن بفاسده . قاعدهء فقهى است . ما ينفع الكبد يضر الطحال . آنچه جگر را سود بخشد سپرز را زيان دارد . ما يوسف خود نميفروشيم تو سيم سياه خود نگهدار . سعدى . مايه را خايه كردن . مثال : فلان مايهها را خايه كرد . خايه بمعنى تخم مرغ است . مايهء عيسى دم است دارو نيست ز بهر داروى جان گر دميم داد رواست * از انكه . . . ) مجير بيلقانى . مايهء عيش آدمى شكم است . . . تا بتدريج ميرود چه غم است ) . سعدى . مايهء گازر آفتاب است . تمثل : كوى و جوى از تو كوثر و فردوس * دل و جامه ز تو سياه و سپيد رخ تو هست مايهء تو اگر * مايهء گازران بود خورشيد . كسائى مروزى . مايه نگاه ميبايد داشت و سود طلب كرد . ابو الفضل بيهقى . مايهء نه من شير است . نهايت فتنهانگيز و مفسد است . مايه و تخم همه خيرات يكسر راستيست راستى قيمت پديد آرد خشب را بر خشب . ناصر خسرو . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . مبادا بدل راى زفتيت جفت كه هرگز نبايد سپهدار زفت بود زفت هرجا سرافكنده است دلش خسته همواره كوتاه دست برادى دل زفت را تاب نيست دل زفت سنگيست كش آب نيست . اسدى . رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود . مبادا چنين هرگز آئين من سزا نيست اين كار در دين من كه ايرانيان را بكشتن دهم خود اندر جهان تاج بر سر نهم . فردوسى .